ترانه ای بینامتن تو
"امروز درست يك ساله وُ دهماهه وُ دو روزِ كه"
"من از آن روز كه در بند توام آزادم"
امروز
يك ساله و كلّي ماه كه ناگاهم
در اين خمار، كسم جرعهاي جر عه اي ...
امروز درست حافظه گرفتهام
"از دور بوسه بر رخ مهتاب مي زنم"
كه نديدمت نبينمت نبينمت
اي يارو!
آن پريشاني شب هاي دراز و غم دل
كجاي گيسوي نديدهي نگار آخر مي شود؟
حافظه گرفتهام
"ديشب به سيلِ اشك ره خواب مي زدم"
سادهتر از باران كه نيستم
به صاعقهاي در اين هوا هوس مي كشم
حال مي روم در اثر آفتات
گرفتهاي حافظه ي حافظخورده ي مرا؟
"سينه مالامالِ درد است"
اي دريغا دائمالخمري در خطوط تو
كه نيامده مست خَم گرفتهام
بزن بزن بزن بزن اي يار!
"كلاس ملاس و بيخيال"
شب مشكل است
و تنها چاشني سرخ چشمهاي من است چيره بر چموشيدنت
بزن كه "عمر بگذشت به بيحاصلي و بوالهوسي"
"ما آس و پاسيم بيخيال"
"با دل خون شده چون نافه خوشش بايد بود"
"نقطهي عشق نمودم نقد عمرت...
گرفته بودم گرم
با تو دوري ديگر
در دامِ داغِ اين خرام
با تو دوري دامن
در حلقه حلقه گردشِ حاشايِ محدودِ هوش
چشمي كه ميرود...
چشميكه ميرود از پشتِ پلكِ پامالِ تو
دود ميشود دود
و آذرخش است زخمِ خيرگيِ من
خواب ندادنت غزال!
هيولايِ وهم را حامله ميكند
دارم حادثهي صافِ صورتت را مينويسم
گوش كن
مينويسم
رگخوان [رفت آنكه رفتو]
رگزن [آمد آنكه آمدو]
رگباز [بود آنكه بود]
رگرام رگرام رگرام رام رام... خيره چه غم داري؟
آسايش هجرتي رئال تو باش
"ما رو بيخيال" حامله ميكند گفته بودم
من پرياي دريا را پيرانهسر سير كردم
و زير رنگهايِ روانِ آبي
به جواني تو جامد شدم
مرجان! عشق تو مرا جيرهكِشِ جنون كرد
كُرك مرا ريخت
كه ريخت
به دريايي كه ميلههاي سرد داشت
و اين منم كه محلول ميشوم
خمارم نكن
خمارم نكن در حلول نبودنت
امروز درست
صد ساله و هزار روز و سه هزار گوسفند كبود
كه من خصومتِ خاطرهات را خُرد چرا ميكنم.
از: مادرزادی شده ام
۲/۴/۸۶